Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘حمله به ایران’

در یادداشتی سوالی مطرح کردم بدین شرح که » آیا حسین بن علی همان سردار سپاهیست که مردم گرگان را قتل عام کرد ؟ « بحثهای بسیار پر محتوی و جالب توجهی در گرفت که از برآیند کلی آنها برداشت شخصی بنده به این سمت متمایل شد که متاسفانه چنین امر تاریخی صحت دارد ، البته هنوز شرکت مستقیم ایشان  در قتل عام ناجوانمردانه مردم شهر تمیشه برای بنده اثبات نشده است ، اما در حضور ایشان در حمله به ایران به عنوان یکی از سرداران سپاه شبهه ای ندارم .

کسانی که معتقد به حضور ایشان و برادر بزرگترشان در تجاوز به ایران هستند ، اسناد و مدارک مستدل تاریخی محکمی ارائه کردند که شامل روایات ، نقل قولها و تحلیلهای تاریخیست . اما در طرف مقابل تقریبا هیچ سند تاریخی در رد حضور ایشان ارائه نشد ، اما موارد تحلیلی بسیاری ارائه گردید ، بخشی از این تحلیلها متاسفانه از روی تعصب و احساسات بیان شده بودند اما تحلیلهای قابل تاملی نیز ارائه شدند که بنده سعی کردم به بررسی صحت و سقم آنها بپردازم .

در 3 منبع تاریخی معتبر حضور امامان حسن و حسین در حمله به ایران و یا سرکوب قیامهای مردمی ایران زمین ذکر شده است که مورد اول را که در کتاب تاریخ طبری نوشته محمد بن جریر طبری جلد پنجم صفحه 2116 آمده است قبلا در همان نوشتار مورد اشاره ذکر کردم . اما اسناد دیگر :

فتوح البلدان نوشته احمد بن یحیی بلاذری صفحه 303 :

« عثمان در سال ۲۹ هجری سعید بن عاص را  والی کوفه کرد و عبدالله بن عامر کریز را والی بصره. مرزبان طوس به این دو نفر نوشت و آنها را به خراسان دعوت کرد که هر کدام فاتح شدند مالک آنجا شناخته شوند. هر دو نفر حرکت کردن عبدالله از او پیشی گرفت و سعید بسوی طبرستان رفت که آنجا را فتح کند و در سپاه او حسن وحسین هر دو بودند ……. »

مختصرالبلدان نوشته ابن فقیه صفحه ۱۵۲ :

مردم گیلان و تبرستان و دیلمستان سال ها در برابر هجوم سپاهیان اسلام پایداری و مقاومت کردند و  در حقیقت٬ اعراب مسلمان هیچگاه نتوانستند گیلان و تبرستان و دیلمستان را تصرف نمایند. در زمان عثمان اعراب برای فتح تبرستان تلاش بسیار کردند و سعید بن عاص بدستور عثمان بسوی تبرستان روانه شد. در این هجوم امام حسن و امام حسین (فرزندان حضرت علی) نیز با سعید بن عاص همراه بودند.

تاریخ طبرستان  نوشته بهاء‌الدین محمد بن حسن ابن اسفندیار صفحه  ۱۵۴ – ۱۵۵

تا لشکر اسلام نصر هم الله بر یزدگرد ظفر یافتند و او منهزم بری افتاد « باو» با او بود٬‌ اجازت طلبید که بطریق طبرستان بگذرد و بکوشان آتشکده را که جد او کیوس بنیاد نهاد زیارت کند و بکرگان بدو پیوندد٬ یزدگرد اجازت داد. چون مدت مقام و مکث او دراز شد خبر واقعه یزدگرد و غدر ماهوی سوری بدو رسید٬ فردوسی را معجز است در نظم سخن شاهنامه ….

اما « باو» سر بتراشید و مجاور بکوسان بآتشگاه بنشست٬ ترکان جمله خراسان و طبرستان خراب کردند و از جانب عراق لشکر عمر با امام حسن بن علی علیهما السلام و عبدالله بن عمر الخطاب و حذیفّهّ الیمانی و قثم بن عباس با مالک اشتر نخعی به آمل امدند و هنوز معسکر ایشان باقی است٬ مالکه دشت میگویند. اهل طبرستان از زحمت صدمه ستوه شدند و اتفاق کرده که اول ما را پادشاهی بزرگ قدر باید تا همه منقاد او شویم و از زحمت او عیب و عار نداریم. گفتند جز باو این کارا نشاید٬ پیش او رفتند و ماجرای او را گفته٬ بعد الحاح بسیار بدان شرط قبول کرد که مردان ولایت و زنان ببندگی او را خط دهند و حکم اموال ایشان و دماً نافذ باشد٬ بدین عهد از آتشکده بیرون آمد و ولایت از دشمنان پاک کرد. پانزده سال پادشاهی او بود ….

شاهین آزاد در این باره میگوید :

  • بر این گواه تاریخی٬ حسن بن علی اولین بار در زمان خلیفه اول عمر٬ به همراهی با عبدالله بن عمر الخطاب و چند تن دیگر به حوالی آمل هجوم برده اند و دست به تاراج اموال مردم زده اند که مردم به « باو» پناه برده و از او کمک خواستند. باو سپس موفق میشود تا تازیان را از آن حدود براند.

زین العابدین رهنما در کتاب زندگانی امام حسین جلد دوم – فصل سوم آورده است :

در سال سی ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافتش(عثمان) آن فرمانده ماجراجوی عرب(سعید بن عاص) را با نیروی تازه نفس از کوفه بسوی تبرستان فرستاد. دو فرزند علی امام حسن و امام حسین هم بسمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای خاندان مسلمان وظیفه و شعاری بشمار میامد زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند…..

این نیروی تازه نفس بحدود تبرستان رسید و نخستین دژ مستحکم و قلعه ناگشودنی آن برخورد کرد و سعید بن عاص دانست که تصرف این دژ ناممکن است.

سعید هییتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تاديه جزیه نمود. پس از گفتگوی بسیار اسپهبد قلعه برای جلوگیری از خونریزی پیشنهاد صلح او را پذیرفت بشرط اینکه نیروی تازیان بمردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبی نرسانند. این شرط پذیرفته شد و اسپهبد نامبرده دستور گشودن دروازه های کوه پیکر قلعه را داد.

هنگام باز شدن دروازه بزرگ قلعه که چندین گز طول و عرضش بود و با کبکبه و وقاری آهسته آهسته روی پایه های قطور آهنی میچرخید و باز میشد عربها به تماشای آن ایستاده و حیرت زده بودند. سعید بن عاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود درون قلعه آمد و مطابق نقشه ای که قبلا طرحریزی کرده بودند دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت  قلعه را اشغال کنند و نیروی ایران را  خلع سلاح نمایند. فردای آن روز یکایک مدافعان قلعه را گرفت٬ بعضی را در زنجیر نگاه داشت و بیشتر آنها را کشت. کشتاری بیرحمانه در قلعه انجام داد……

البته ایشان در پایان  نقل میکنند که امامان با این کشتار مخالف بوده و در آن شرکت نکرده اند و بعد از این واقعه نزد خلیفه رفته و از کارهای صورت گرفته گله میکنند. تا این لحظه بنده هیچ سند تاریخی در رد یا قبول این ادعای آقای رهنما ندیده ام . متاسفانه آقای رهنما در جای دیگری در کتاب خود ایرانیان را دشمن و فرمانده سپاه اعراب را ماجراجو خوانده اند ، که برای بنده جای سوال دارد و در عدم تعصب ایشان در تحلیل  را دچار شبهه میسازدد .

بنابر انچه ذکر شد میتوان نتیجه گیری نمود که :

  1. امامان حسن و حسین در حمله به ایران و بیشتر در شکستن مقاومت بخشهائی از ایران بدون تردید شرکت داشته اند  .
  2. حضور مستقیم این دو امام در کشتار بیرحمانه و ناجوانمردانه شهر تمیشه اثبات نشده است . اما حضور ایشان تا بعد از کشتار در لشکر اعراب حال یا به عنوان سردار سپاه یا برای مخالفت در تمامی اسناد ذکر شده است .

در جای دیگری در کتاب سفینه البحار و مدینه الاحکام  نوشته شیخ عباس قمی آمده :

ابو عبدالله فرمود: « ما از تبار قریش هستیم و شیعیان ما (پیروان  ما) عرب و دشمنان ما عجمان (ایرانیان) هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. (العجم المذموم من کان عدونا) ایرانیان را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت. (…الرجال عبید العرب) »

البته اینجا این نوشته ی شیخ عباس قمی را در کتاب «سفینه البحار و مدینه الاحکام و آثار» نادرست و جعلی خوانده که در این مقاله به آن پاسخ داده شده است.

بنده بازهم قصد نتیجه گیری ندارم و صرفا سوالی که ذهنم را بسیار مشغول کرده عنوان میکنم : حتی با فرض اینکه حسین بن علی تنها و تنها در جنگ با ایران شرکت کرده اند و در هیچ کشتار و سرکوب غیر نظامیان دست نداشته اند و هیچ غنیمت جنگی و برده و کنیزی نیز نبرده اند و شاهزاده ایرانی دختر یزدگرد سوم را نیز بزور به عقد خود در نیاورده اند ، چگونه فردی که در تجاوز به آب و خاک و فرهنگ و آئین یک ملت شرکت داشته ، تبدیل به نماد مظلومیت ان ملت شده است !؟

پیگیری بحثهای مطرح شده در اینجا نیز خالی از لطف نیست .

کاوه آهنگر

Read Full Post »